شکاک
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
شکاک . [ ش َ ] (ع اِ) ناحیه و کرانه ای از زمین . (ناظم الاطباء) (منتهی الارب ) (آنندراج ).
شکاک . [ش ِ ] (ع اِ) خانه ها که بر یک رسته باشد. (منتهی الارب ) (از آنندراج ) (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد).
شکاک . [ ش َک ْ کا ] (ع ص ) کثیرالشک و کسی که بسیار شک کند و تردید داشته باشد. (ناظم الاطباء). بسیار شک کننده . دیرباور. بسیارشک . ج، شَکّاکین . (یادداشت مؤلف ). کسی که منکر حصول علم باشد. (فرهنگ فارسی معین ). رجوع به شکاکان شود.