شکرک
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
شکرک . [ ش َ ک َ رَ ] (اِ) نام میوه ایست . (از آنندراج ) (از ناظم الاطباء) : شکرک که سبزی اوشار است تا خام است در شیرینی پخته بکار است . (فرودسیه ٔ ملاطغرا، از آنندراج ). ◄ متبلور از ماده ٔ شکرین چیزی : شکرک زدن شیره و دوشاب و نیز شکر و جز آن ؛ بلورگونه که در شیره ٔ شکر و شیره ٔ انگورو مانند آن پیدا آید. (یادداشت مؤلف ) : شکرک از آن دو لَبَک ِ تو بِچِنَم اگر تو یَله کنی به سَرَک ِ تو که بزنمت به پدر اگر تو گله کنی . (منسوب به عنصری، از المعجم فی معاییر اشعار العجم ). ♦ شکرک بستن ؛ متبلور شدن . تبلور. شکرک زدن . تبلورچیزها چون شیره ٔ چغندر یا شیره ٔ انگور و هرچه بدانها ماند. (یادداشت مؤلف ). و رجوع به ترکیب شکرک زدن شود. ♦ شکرک زدن ؛ شکرک بستن . رس انداختن . متبلور شدن، چنانکه شیره ٔ انگور و جز آن . (یادداشت مؤلف ). و رجوع به ترکیب شکرک بستن شود. ♦ شکرک زده ؛ رس انداخته . متبلور. شکرک بسته . (یادداشت مؤلف ).