شکرگفتار
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
شکرگفتار. [ ش َ ک َ گ ُ ] (ص مرکب ) شیرین زبان و شیرین سخن .(ناظم الاطباء). شیرین گفتار. (آنندراج ) : آنان که پریروی و شکرگفتارند حیف است که روی خوب پنهان دارند. سعدی . مگر طوبی برآمد در سرابستان جان من که بر هر شعبه ای مرغی شکرگفتار می بینم . سعدی . سعدی اندازه ندارد که چه شیرین سخنی باغ طبعت همه مرغان شکرگفتارند. سعدی . کجا همی رود آن شاهد شکرگفتار چرا همی نکند بر دو چشم من رفتار. سعدی .