شکر
/vâže/
فرهنگ فارسی معین
(ش کَ) [ په. ] (اِ.) ۱- عصاره شیرینی که از چغندر قند یا نیشکر گیرند. ۲- کنایه از: سخن شیرین. ۳- در ترکیب با برخی واژهها معنای خوش و دلنشین میدهد. مانند: شکر - خواب، شکرخند، شکرلب.
(~.) پسوندی که معنای شکار کننده و نابود کننده میدهد، مانند: دشمن شکر.
(شُ) [ ع. ] ۱- (مص ل.) سپاسگزاری کردن. ۲- (اِمص.) سپاسگزاری. ۳- (اِ.) سپاس.