شکسته بندی
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
شکسته بندی . [ ش ِ ک َ ت َ / ت ِ ب َ ] (حامص مرکب ) عمل و شغل شکسته بند. جبر. ردادی . مجبری . آروبندی . (یادداشت مؤلف ). رجوع به شکسته بند شود. ◄ آرام بخشی دلهای شکسته . آسوده ساختن خاطرهای آزرده : هر کجا دل شکسته ای بینند کارشان جز شکسته بندی نیست . خاقانی . و رجوع به شکسته بند شود.