شکلة
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
شکلة. [ ش ُ ل َ ] (ع اِمص ) سرخ و سپیدی . (از اقرب الموارد) (ناظم الاطباء). سرخی که به آن سفیدی آمیخته بود. (مهذب الاسماء). ◄ سرخی سپیدی چشم یا عام است . (منتهی الارب ) (آنندراج ). سرخ سپیدی چشم . (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد). ◄ همانندی . مشابهت : فیه شکلة من ابیه ؛ در او مشابهتی از پدر است .(از منتهی الارب ) (از آنندراج ) (از اقرب الموارد).
شکلة. [ ش َ ک ِ ل َ ] (ع ص ) زن با ناز و کرشمه . (از منتهی الارب ) (ناظم الاطباء).
شکله . [ش ِ ل ِ ] (اِ) آنچه از جامه و جز آن به جایی بند شده پاره گردد. (از برهان ) (از انجمن آرا) (ناظم الاطباء): اقتواء؛ شکله برکشیدن . (دهار) (تاج المصادر بیهقی ). تقویر؛ شکله برکشیدن جامه . (تاج المصادر بیهقی ).