شکلیدن
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
شکلیدن . [ ش ِ دَ ] (مص ) بشکلیدن . شکافتن . دریدن . چاک کردن . (ناظم الاطباء). بناخن نشان درافکندن . رخنه بسر ناخن و انگشت اندرافکندن . (یادداشت مؤلف ) : یاسمن لعل پوش سوسن گوهرفروش بر زنخ پیلغوش نقطه زد و بشکلید. کسایی (از لغت اسدی ). رجوع به بشکلیدن شود. ◄ چاک شدن . ◄ آشفتن . اضطراب کردن . (ناظم الاطباء).