شکمی
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
شکمی . [ ش ُ ما ] (ع اِ) پاداش . (از منتهی الارب ) (ناظم الاطباء) (آنندراج ). به معانی شکم است .(از اقرب الموارد). رجوع به شکم شود. ◄ دهش . عطیه . (ناظم الاطباء) (آنندراج ) (منتهی الارب ).
شکمی . [ ش ِ ک َ ] (ص نسبی ) منسوب به شکم . (ناظم الاطباء) (یادداشت مؤلف ). مربوط به شکم : امراض شکمی . معالجات شکمی . (یادداشت مؤلف ). ♦ پیوند شکمی ؛ قسمی پیوند درخت که در آن شاخه را از سر شکافند و پاره ای از درخت دیگر در میان شکاف نهند و استوار بندند. (یادداشت مؤلف ). ♦ سطح شکمی ؛ آن بخش از بدن که جانور بر روی آن حرکت میکند: چون حرکت جانور همیشه بر روی یکی از دو سطح بدن انجام میگیرد، آن سطح را سطح شکمی و طرف مخالف را سطح پشتی اسم گذارند. (جانورشناسی عمومی ج ١ ص ١٩٥). ♦ کارشکمی ؛ کار بی مطالعه و عمل . نسنجیده . دیمی . الکی . ◄ کلان شکم . (ناظم الاطباء). مرد شکم بزرگ . (آنندراج ) (از برهان ). ◄ پرخور. (ناظم الاطباء). مرد شکم خواره را گویند. (آنندراج ) (از برهان ). ◄ پوست شکم . (ناظم الاطباء). پوست شکم هر جانوری را گویند که آنرا پوستین سازند. (آنندراج ) (برهان ). ◄ (اصطلاح اهل دفتر هند) کاشتکاری را گویند که ما تحت کاشتکار دیگر باشد و او را شکمی اسامی خوانند. (آنندراج ). ◄ که در شکم مادر با جنین بوده : عقیقه ؛ موی شکمی بچه ٔ مردم و بهایم . (یادداشت مؤلف ).