شکن در شکن
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
شکن در شکن . [ ش ِ ک َ دَ ش ِ ک َ ] (ص مرکب، ق مرکب ) نغمه در نغمه . با نغمه ها و آهنگهای گوناگون : یکی چامه گوی و دگر چنگ زن سوم پای کوبد شکن در شکن . فردوسی . ◄ شکنج در شکنج . چین در چین . پرچین . پر پیچ و خم : بر او راه ماران شکن در شکن . اسدی . فروهشته گیسو شکن در شکن یکی پایکوب و یکی دستزن . نظامی . بازپرسید ز گیسوی شکن در شکنش کاین دل غمزده سرگشته گرفتار کجاست . حافظ. زلف تو پیچ پیچ و شکن در شکن خوش است زیرا بنفشه هرچه بود دسته دسته به . ادیب السلطنه ٔ سمیعی .