شکن/vâže/ذخیره واژهاشتراکهمهفرهنگ فارسی معینفرهنگ فارسی معین(ش کَ) (اِ.) ۱- تای و چین و چروک. ۲- پیچ و خم زلف. ۳- شکست در جنگ.مترادفها و واژههای مرتبطچروک، چین، کرسپیچوخم، تاب، شکنج، فر، مازواژه قبلی: شکمیواژه بعدی: شکن در شکن