شکوخ
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
شکوخ . [ ش ِ / ش ُ ] (اِمص، اِ) اسم از شکوخیدن . (ناظم الاطباء). ریشه ٔ شکوخیدن بمعنی پای در جایی گیر کردن . آشکوخیدن . ◄ قدم به غلط برداشتن . لغزیدن . (فرهنگ لغات شاهنامه ). افتادگی . سقوط.(ناظم الاطباء). بسر درآمدگی . (برهان ) (آنندراج ). کسی که پایش به چیزی درآید و به سر درافتد، گویند: بشکوخید. (فرهنگ اوبهی ) (از فرهنگ اسدی ). ◄ لغزش . (ناظم الاطباء) (برهان ) (آنندراج ) : هرکه او در ره رود سرمست و شوخ افتد اندر خاک خواری از شکوخ . رودکی . و رجوع به شکوخیدن شود.