شکوفا
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
شکوفا. [ ش ُ ](نف ) شکفته . شکفته شده . شکوفان . بازشده چون غنچه و شکوفه . (از یادداشت مؤلف ). شکفنده . شکوفه دهنده . ◄ میوه ٔ خشکی که خود بشکافد. (فرهنگ فارسی معین ). ولی میوه های خشک دیگری نیز یافت میشود که آنها را شکوفا مینامند و شکفتن آنها به اشکال مختلف است از این قرار: برگه، مانند صفحه ٔ لوله شده است که به توسط یک شکاف باز میشود، مانند سیاه دانه . نیام، بشکل غلافی دراز است و به دو شکاف باز میشود، مانند باقلا و لوبیا. خرجین، با چهار شکاف باز میشود، مانند شب بو. مجری، به صورت کره ای است و به توسط سرپوشی باز میشود، مانند خرفه . پوشینه یا کپسول، دانه از سوراخ یا سوراخهای بالا خارج میشود ولی پوست آن نمی شکافد، مانند شقایق و میخک . (از گیاه شناسی گل گلاب صص ١٨٩ - ١٨٨). ♦ ناشکوفا ؛ میوه ای که خود بازنشود: دو نوع میوه ٔ خشک با [ فندقه و گندمه ] را ناشکوفا می گویند، زیرا که خودشان بازنمیشوند. (گیاه شناسی گل گلاب ص ١٨٨). ◄ کامران . سعادتمند. (ناظم الاطباء).