شیان
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
شیان .(اِ) خون سیاوشان . (منتهی الارب ). نام دارویی که آنرا خون سیاوشان و بعربی دم الاخوین خوانند. (از برهان ) (از ناظم الاطباء). دم الاخوین . (بحر الجواهر). صمغ سقطری . خون سیاوشان، و عامه ٔاندلس نام شیان را به حی العالم کبیر دهند. دم التنین . دم الثعبان . ایدع . (یادداشت مؤلف ). درختی است از تیره ٔ سوسنی ها که مخصوص نواحی زنگبار و بمبئی و دیگر نواحی گرم هندوستان و هندوچین است . از این درخت صمغ قرمزرنگ به دست می آورند که دارای اثر قابض و مقوی است و جهت تهیه ٔ خمیردندانهای طبی و مشمع طبی و رنگ کردن ورنی ها بکار میرود. صمغ قرمز این درخت را خون سیاوشان نیز خوانند و آنرا بنام درخت خون سیاوشان نیز نامند. دراسنا. شیانه . شیان مغربی . خونشاوشان . خون سیاوش مغربی . دم الاخوین . دم الثعبان . قاظر. (فرهنگ فارسی معین ). رجوع به مفردات ابن البیطار ج ٣ ص ٧٥ شود.
شیان . [ شیا / ش َ ] (اِ) جزا و پاداش ومکافات نیکی و بدی هر دو باشد. (برهان ) (ناظم الاطباء) (انجمن آرا) (آنندراج ). جزا و مکافات . (فرهنگ اسدی ) (اوبهی ) (از جهانگیری ) (صحاح الفرس ) : بر او تازه شد کینه ٔ سالیان بکردند از هرچه کرد او شیان . ابوشکور بلخی . بر او تازه شد کینه ٔ مردمان بکردندش از هرچه کرد او شیان . فردوسی . شاها هر آنکه اینجا تخم امل بکاشت آنجا ز کردگار بیابد همی شیان . عنصری . ♦ شیان دادن ؛ مکافات و پاداش دادن : ترا گر شیانی ندادم نگارا شیان من اکنون بگیر این شیانی . زینبی .
شیان . [ ش َی ْ یا ] (ع ص ) مرد دوربین و دورنگاه . (منتهی الارب ). رجوع به شیّئان شود.