شیبان
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
شیبان . [ش َ ] (اِخ ) ابن فروخ . رجوع به ابومحمد شیبان شود.
شیبان . [ ش َ ] (اِخ ) ابن زهیربن شقیق ... محدث است . رجوع به ابوالعوام شود.
شیبان . [ ش َ ] (اِخ ) ابن سلمة السدوسی الحروری (١٣٠٢ هَ .ق .). یکی از دلیران و سرکردگان حروریه است و شیبانیه [ که گروهی از نواصبند ] بدو نسبت دارند. وی اولین کسی بود که قائل به تشبیه بود [ شبیه بودن خدا بخلق و اینکه خداوند دارای شکل و اعضاء است ]. این شخص کمی قبل از قیام بنی العباس در مرو می زیسته است و علیه نصربن سیار [ والی خراسان از طرف مروان بن محمد ] قیام کرد و با دستیاری قبائل مضر و ربیعه و یمن که در خراسان مقیم بودند نصربن سیار را مدت سه سال در محاصره قرار داد و چون دعوت به بنی العباس آغاز گردید ابومسلم خراسانی او را دعوت به بیعت نمود اما شیبان نپذیرفت و ابومسلم را به بیعت از خود بخواند و در نتیجه ٔ اختلاف میان آنها شیبان به سرخس رفت و مردم بسیاری از بکربن وائل گرد او جمع شدند و ابومسلم خراسانی باسپاهی بجنگ وی شتافت و شیبان در سرخس بقتل رسید. (از اعلام زرکلی چ ٢ ج ٣ ص ٢٦٢). رجوع به حروریه شود.