شیبا
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
شیبا. (ص، اِ) از پهلوی چیباک، شیپاک، تندرو: آژی شپاک ؛ مار تیز در رفتار، مار شیبا. (یادداشت مؤلف ). مار افعی .(برهان ) (انجمن آرا) (از جهانگیری ) (آنندراج ) (یادداشت مؤلف ). ◄ (ص ) مار شیبا؛ بگمانم بمعنی گزنده و عذاب دهنده است، مقابل مار بی زهر که نگزد وعذاب نکند، چه شیب بمعنی عذاب است . (یادداشت مؤلف ). موذی : مار شیبا؛ مار گزنده . مار موذی : کسی کش مار شیبا برجگر زد ورا تریاق سازد نی طبرزد. (ویس و رامین ). سر دیوار او پر مار شیبا جهان از زخم آنها ناشکیبا. (ویس و رامین ). کنون بِپْسیچ تا تیمار بینی جدائی را چو شیبا مار بینی . (ویس و رامین ). وکیل و قاضیم اندر گذر کمین کرده است بکف قباله ٔ دعوی چو مار شیبائی . حافظ. ◄ شیفته و دیوانه که افسون نپذیرد. (انجمن آرا) (آنندراج ). ◄ آشکار. هویدا. ظاهر. ◄ زر و طلا. (ناظم الاطباء).