شیبیدن
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
شیبیدن . [ دَ ] (مص ) (از: «شیب » + «َیدن »، پسوند مصدری ) متعدی آن شیبانیدن . مخلوط شدن . آمیخته شدن . (حاشیه ٔ برهان چ معین ) (ناظم الاطباء). ◄ لرزیدن . (غیاث اللغات ). لرزیدن و طپیدن . (ناظم الاطباء) (حاشیه ٔ برهان چ معین ). ◄ جنبیدن . (ناظم الاطباء) (حاشیه ٔ برهان چ معین ). ◄ آشفته شدن . ملول گشتن . غمین شدن . غمگین گشتن . (یادداشت مؤلف ) : زمانی ازو صبر کردن نیارم بشیبم گر او را نبینم زمانی . فرخی . ز خواری و رنجی کت آمد مشیب که گیتی چنین است بالا و شیب . اسدی . روح القدس بشیبد اگر بکر همتش پرده در این سراچه ٔ اشیا برافکند. خاقانی . دل دیوانه بشیبد هر ماه چون نظر سوی هلالش برسد. خاقانی . مانی بماه نو که بشیبم چو بینمت چون شیفته شوم کنی افسون بدوستی . خاقانی . ♦ درشیبیدن ؛ آشفته شدن . غمگین گشتن : امّید وصال تو مرا بفْریبد خسته دل من چو بیدلان درشیبد ای آنکه ترا مشاطه حورا زیبد سنگ است آن دل کز چو توئی بشکیبد. مسعودسعد. ◄ مجازاً، فریفته شدن . (غیاث ). مجازاً، فریفتن و فریفته شدن . (آنندراج ) : زرق دنیا را گر من بخریدم تو مخر ور کسی بر سخن دیو بشیبد تو مشیب . ناصرخسرو. ◄ مدهوش شدن . (یادداشت مؤلف ). ◄ زاری کردن . (یادداشت مؤلف ). بیقراری کردن : ستودانی از سنگ خارا برآر ز بیرون بر او نام من کن نگار شکیب آور از درد و بر من مشیب که از مهر بسیار بهتر شکیب . اسدی .