شیت
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
شیت . [ ی َ ] (از ع، اِ)شیة. هر رنگ مخالف رنگ عمده ٔ یک شی ٔ. ◄ علامت . نشان . (فرهنگ فارسی معین ). رجوع به شیة شود.
شیت . (ص ) بیمزه . تفه . بیخوا. ویر. بی نمک . شیل . بی طعم . (یادداشت مؤلف ). ◄ که چاشنی از ترشی و شیرینی و غیره ندارد. (یادداشت مؤلف ). ♦ شیت شدن ؛ بیمزگی با شیرینی زننده پیدا کردن . ♦ شیت و لیوه ؛ از اتباع است بمعنی لوس و نُنُر.بی ملاحت و بی نمک در اطوار. لیت و لیوه . (یادداشت مؤلف ). ♦ شیت و ویر؛ بی نمک، خصوصاً سپید. (یادداشت مؤلف ): شیربرنج شیت ؛ شیربرنج بی نمک .