شیحة
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
شیحة. [ ح َ ] (اِخ ) موضعی است در حزن از دیار بنی یربوع، و گفته اند که شیحة موضعی است در مشرق فید و فاصله ٔ میان آن و بناح چهار شبانه روز راه است، و نیز گفته اند که شیحه در بطن الرمة است . (از معجم البلدان ).
شیحة. [ ح َ ] (اِخ ) قریه ای است از قرای حلب و عده ای از بزرگان بدان منسوبند ازجمله عبدالمحسن الشیحی معروف به ابن شهدانک . (از معجم البلدان ). دهی است بحلب، از آن ده است : یوسف بن اسباط و عبدالمحسن بن اسباط و عبدالمحسن بن محمد تاجر محدث و مولای او بدر و پسرش محمدبن بدر و احمدبن سعیدبن حسن و احمدبن محمدبن سهل شیحیان که محدثانند. (منتهی الارب ).
شیحة. [ ح َ ] (اِخ ) ابن عبداﷲ ملقب به ابوحبرة. تابعی است . (یادداشت مؤلف ). رجوع به ابوحبرة شود.