شیرازه
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
شیرازه . [ زَ / زِ ] (اِ مرکب ) آنچه در جزوبندی کتاب و درکنار چیزها دوزند. (ناظم الاطباء). آنچه مجلدان بعد از جزوبندی کتاب در اطراف اجزا با ابریشم رنگین دهند و بر کنار چیزها دوزند، و با لفظ زدن و کردن و ساختن و بستن و ریختن و فروریختن و از هم کنده گشتن و از هم گسستن مستعمل .(آنندراج ). ترسیس . مرسس ؛ به شیرازه کرده . نوعی دوختن و بهم پیوستن اوراق کتاب یا دفتر یا رساله با ابریشم و جز آن از دو سوی . (یادداشت مؤلف ) : جز مقوا و جلد شیرازه هرچه سازم بدست خود سازم . علی تاج حلوانی . ♦ امثال : دفتر شیرازه نادیده به بادی ابتر است . جامی (از امثال و حکم ). ♦ با شیرازه داشتن ؛ شیرازه بستن . شیرازه کردن : آنکه با شیرازه دارد کهنه اوراق مرا بارها شیرازه ٔ دیوان محشر بوده است . صائب (از آنندراج ). ♦ شیرازه از هم کنده گشتن ؛ شیرازه از هم گسستن : کدامین مصحف حسن است کاین تورات خوانی را ازو شیرازه از هم کنده گشت اوراق ابتر شد. ملا تشبیهی (از آنندراج ). ♦ شیرازه ٔ چاک ؛ قیطان دوزی اطراف چاک جامه : چه دلکش است به دامن سجیف و کنج درست چه طرفه است بدان چاک جامه شیرازه . نظام قاری . مسجدی دان به صفت جامه که شیرازه ٔ چاک راست بر صورت محراب به دامان دارد. نظام قاری . جامه ٔ تافته ٔ آل ز شیرازه ٔ چاک آفتابیست که در پیش هلالی دارد. نظام قاری . ♦ شیرازه ریختن، شیرازه فروریختن ؛ شیرازه از هم گسستن : شیرازه ٔ مجموعه ٔ گلزار فروریخت سنبل چو سر زلف پریشان به هوا رفت . صائب (از آنندراج ). این قدر شور جنون در قطره ٔ می بوده است موجه ٔ بیتابیم شیرازه ٔ زنجیر ریخت . صائب (از آنندراج ). ♦ شیرازه ساختن ؛ شیرازه بستن . شیرازه زدن : بغیر از خط که پیچیده ست بر روی دلاویزش که مصحف را دگر شیرازه از زنار می سازد؟ صائب . رجوع به ترکیب شیرازه بستن شود. ♦ شیرازه ٔ کار از هم گسیختن (گسستن، پاشیدن )؛ نابسامان و پریشان و آشفته شدن آن کار. (از یادداشت مؤلف ). ♦ شیرازه کردن ؛ شیرازه بستن : بس رابطه های محترم کرد شیرازه ٔ حادث و قدم کرد. واله هروی (از آنندراج ). رجوع به ماده ٔ شیرازه بستن شود. ◄ مادگی دگمه . (ناظم الاطباء) (فرهنگ فارسی معین ). ◄ لبه ٔ دور گیوه . (فرهنگ فارسی معین ).