شیرازی
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
شیرازی . (اِخ ) ابومحمد سعدبن صلت ... کوفی شیرازی . به فارس رفت و در شیراز به قضا پرداخت . وی از راویان است و از اعمش و مطرف بن طریف روایت دارد و محمدبن عبداﷲ انصاری و ابوبکربن ابی شیبة و جز آن دو از وی روایت دارند.مرگ او به سال ٢٤٢ هَ . ق . بود. (از لباب الانساب ).
شیرازی . (اِخ ) ابوالفتح محمدبن عبداﷲ شیرازی هروی، گویند چون غذای شیراز را دوست داشت بدان نام شهرت یافت . وی مردی نیکوکار و واعظ وراوی بود و از ابواسماعیل عبداﷲبن محمدبن علی انصاری و جز وی خبر شنید و ابوسعد سمعانی از او روایت دارد. شیرازی در حدود سال ٤٥٠ هَ . ق . به دنیا آمد و به سال ٥٤٨ یا ٥٤٩ هَ . ق . درگذشت . (از لباب الانساب ).
شیرازی . (اِخ ) ابوعبداﷲ محمدبن خفیف شیرازی صوفی . از بزرگترین پیشوایان تصوف در فارس بود. وی علم اشارت نیک می دانست و کراماتی به او نسبت می دهند. شیرازی از راویان بود و از حمادبن مدرک و عبدالملک بن خلیدبن رواحه روایت دارد و احوال و داستانهای او سخت مشهور است . مرگ وی بسال ٣٧١ هَ . ق . بود. (از لباب الانساب ).