واژه جو

شیرباز

/vâže/

لغت‌نامه دهخدا ـ ویرایش دوم

شیرباز. (ص مرکب ) از شیر بازکرده . (یادداشت مؤلف ) : مویم چو شیر گشت و شد از عمر شیرباز کز یک گناه بازنگشتم به عمر سیر. سوزنی . ♦ شیرباز کردن ؛ فطام . از شیر باز کردن . (یادداشت مؤلف ) : پیرپروردایه ٔ لطف تو است آنکو نکرد هیچ دانا را ز طفلی تا به پیری شیرباز. سوزنی .

فرهنگ نام‌های فارسی

نام فارسی

معنی شیرباز | واژه جو