واژه جو

شیربوی

/vâže/

لغت‌نامه دهخدا ـ ویرایش دوم

شیربوی . (ص مرکب ) کودکی که دهان وی هنوز بوی شیر دهد. (ناظم الاطباء). بوی شیر دهنده . (یادداشت مؤلف ). دارای بوی شیر : همی می خورد با لب شیربوی شود بیگمان زود پرخاشجوی . فردوسی .

معنی شیربوی | واژه جو