شیرین کاری
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
شیرین کاری . (حامص مرکب ) عمل و صفت و حالت شیرین کار. (یادداشت مؤلف ). شعبده بازی . (ناظم الاطباء) (فرهنگ فارسی معین ). ◄ سخنان لطیف و طرفه گفتن . (فرهنگ فارسی معین ). ◄ چاپلوسی . ◄ مسخرگی . ◄ سرانجام کاری بخوبی . (ناظم الاطباء).کار را به وجه احسن انجام دادن . (غیاث ). هنرنمایی . کار جالب توجه کردن . (فرهنگ فارسی معین ) : ز شیرین کاری شیرین دلبند فروخواندم به گوشش نکته ای چند. نظامی . ز شیرین کاری آن نقش جماش فروبسته زبان و دست نقاش . نظامی . ز شیرین کاری شیرین دلبند فراوان خورده بودانقوزه در قند. امیرخسرو. ◄ حرکات جلد و با چابکی و آمیخته به هنر ورزشکار در زورخانه، چون چرخش تند و پشتک و جز آن . (یادداشت مؤلف ). ◄ کار بد و نامناسب (از اضداد است ). (یادداشت مؤلف ).