شیرین کلام
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
شیرین کلام . [ ک َ ] (ص مرکب ) شیرین گفتار. شیرین زبان . (ناظم الاطباء). شیرین سخن .خوش بیان . شیرین بیان . (یادداشت مؤلف ). شیرین گزار. شیرین گفتار. (آنندراج ). رجوع به مترادفات کلمه شود. ♦ شیرین کلام شدن ؛ شیرین سخن گشتن . شیرین گفتار شدن : از من به عشق روی تو می زاید این سخن طوطی شکر شکست که شیرین کلام شد. سعدی .