شیشاک
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
شیشاک . (اِ) شیشک . گوسپند یکساله . (یادداشت مؤلف ) (از برهان ) (ناظم الاطباء) (فرهنگ جهانگیری ). بچه ٔ گوسفند یکساله، این لفظ ترکی است . (از آنندراج ) (از غیاث ) : خشم سگساران رها کن خشم از شیران ببین خشم از شیران چو دیدی سر بنه شیشاک شو. مولوی (از جهانگیری ). ای منت آورده منت می برم زآنکه منم شیر و تو شیشاک من . مولوی . ◄ رباب چهارتار. (ناظم الاطباء).