ص مر
/vâže/
لغتنامه دهخدا
صفت مرکب<br>
لغتنامه دهخدا؛ نسخه SQL
صمر. [ ص َ م َ ] (ع اِ) گند. (منتهی الارب ) (اقرب الموارد). ◄ بوی گوشت و ماهی تازه . (منتهی الارب ). رجوع به صَمر شود.
صمر. [ ص َ ] (ع مص ) زفتی کردن . ◄ بازداشتن . ◄ روان شدن آب از زمین نشیب در زمین برابر و هموار و قرار گرفتن در آن با جریان سست و ضعیف . ◄ نیک ترش گردیدن شیر. (منتهی الارب ).
صمر. [ ص ِ ] (ع اِ) قرارگاه آب که سست روباشد یا عام است . مستقر ماءالصامر. (منتهی الارب ).