صائب تبریزی | دیوان اشعار | غزلیات | غزل شماره ۹۰۷
/vâže/
گنجور؛ اشعار فارسی
بهار نغمهتر ساز میکند سیلاب ز شوق کف زدن آغاز میکند سیلاب بود ز وضع جهانهای های گریه من ز سنگلاخ فغان ساز میکند سیلاب مجوی در سفر بیخودی مقام از من که در محیط، کمر باز میکند سیلاب شود ز زخم زبان خارخار شوق افزون که خار را پر پرواز میکند سیلاب شود ز زخم زبان خارخار شوق افزون که خار را پر پرواز میکند سیلاب سیاهکاری ما بر امید رحمت اوست ز بحر، آینه پرداز میکند سیلاب نیم ز خانه خرابی حباب وار غمین که از دلم گرهی باز میکند سیلاب من آن شکسته بنایم درین خراب آباد که در خرابی من ناز میکند سیلاب قرار نیست به یک جای بیقراران را که در محیط، سفر ساز میکند سیلاب گذشتن از دل من سرسری، مروت نیست درین خرابه کمر باز میکند سیلاب غبار خجلت از آن است بر رخش صائب که قطع راه به آواز میکند سیلاب