صائب تبریزی | دیوان اشعار | غزلیات | غزل شماره ۹۲۶
/vâže/
گنجور؛ اشعار فارسی
هر که را اینجا به سیلی آسمان خواهد نواخت در کنار مرحمت، در آن جهان خواهد نواخت باغبان در نوبهاران گوشمالی میدهد نغمه سنجی را که در فصل خزان خواهد نواخت قطره ما را ز چشم انداخت گر ابر بهار در کنار لطف، بحر بیکران خواهد نواخت میزند برق فنا بر خرمن ما خویش را تابه برگ کاه ما را کهکشان خواهد نواخت ساز سیر آهنگ ما را بر زمین زد آسمان چنگ و نای بینوایان را چسان خواهد نواخت؟ ما یتیمان را به جوی شیر، لطف کردگار همچو مادر در بهشت جاودان خواهد نواخت باغبان از چشم پاک ما اگر واقف شود همچو شبنم در کنار گلستان خواهد نواخت هیچ کس را دل به اشک آتشین ما نسوخت طفل ما را دامن آخر زمان خواهد نواخت هستی ما صرف شد در گوشمال غم، مگر در کنار خاک ما را آسمان خواهد نواخت؟ آن سلیمانی که کرد از مغز چشم زاغ سیر این هما را هم به مشتی استخوان خواهد نواخت در دهان شیر اگر افتد، مسلم میجهد هر شکاری را که آن ابرو کمان خواهد نواخت نوبت گفتار اگر صائب به ما خواهد رسید مور ما را آن سلیمان زمان خواهد نواخت