صائب تبریزی | دیوان اشعار | غزلیات | غزل شماره ۹۹۳
/vâže/
گنجور؛ اشعار فارسی
هر نگاه حسرت عشاق آه دیگرست در دل هر قطره اشکی نگاه دیگرست در بساط من ز تاراج نگاه اولین نیم جانی مانده، موقوف نگاه دیگرست در دل هر ذره از کوچکدلی خورشید را پیش چشم خرده بینان جلوه گاه دیگرست گر چه در راه محبت یک قدم بیچاه نیست همچو یوسف در ته هر چاه ماه دیگرست عقل باشد در طریق کعبه محتاج دلیل عشق را هر مد آهی شاهراه دیگرست سجده ابروی خوبان نعل وارون من است ورنه روی دل مرا در قبله گاه دیگرست دعوی دل نیست قابل، ورنه در اثبات آن خال مهر دیگرست و خط گواه دیگرست هر قدر مقبول باشد عذر در دیوان عفو بیزبانی مجرمان را عذرخواه دیگرست گر به یار و دوست باشد صائب استظهار خلق بیکسان را بیکسی پشت و پناه دیگرست