صائب تبریزی | دیوان اشعار | متفرقات | شماره ۱۲۲
/vâže/
گنجور؛ اشعار فارسی
تبسمی که دهد یار ازان دهن جان است میی که بوسه بر آن لب زد آب حیوان است دمی که بیسخن عاشقی است شمشیرست دلی که آب ز تیغی نخورده پیکان است
/vâže/
گنجور؛ اشعار فارسی
تبسمی که دهد یار ازان دهن جان است میی که بوسه بر آن لب زد آب حیوان است دمی که بیسخن عاشقی است شمشیرست دلی که آب ز تیغی نخورده پیکان است