صائب تبریزی | دیوان اشعار | متفرقات | شماره ۱۴۵
/vâže/
گنجور؛ اشعار فارسی
عقل را از مغز بیرون داغ سودا میبرد جذبه خورشید شبنم را به بالا میبرد نوبهار مغفرت از مشرب ما سرخ روست ابر رحمت آب از پیمانه ما میبرد اگر چه باغ جهان از وفای گل خالی است به تن مباد سری کز هوای گل خالی است اگر به کنج قفس راه باغبان افتد نمیرود به زبانش که جای گل خالی است