صائب تبریزی | دیوان اشعار | متفرقات | شماره ۱۹
/vâže/
گنجور؛ اشعار فارسی
ز هجران که دارد لاله داغی دلسیاهی را؟ غزال دشت از چشم که دارد خوش نگاهی را؟ مکن در عشق منع دیده بیدار ما ناصح به خواب از دست نتوان داد ذوق پادشاهی را ز شوق خال مشکینش به گرد کعبه میگردم که ره گم کرده خضری میشمارد هر سیاهی را اگر فردای محشر عفو میر عدل خواهد شد که ثابت میکند بر خود گناه بیگناهی را