صائب تبریزی | دیوان اشعار | متفرقات | شماره ۱۹۴
/vâže/
گنجور؛ اشعار فارسی
تا دل از زلفش جدایی کرد از جان سیر شد نافه تا افتاد دور از ناف آهو پیر شد روزی لب تشنگان را میدهد سامان خدا دایه هر خونی که خورد از دست طفلان، شیر شد
/vâže/
گنجور؛ اشعار فارسی
تا دل از زلفش جدایی کرد از جان سیر شد نافه تا افتاد دور از ناف آهو پیر شد روزی لب تشنگان را میدهد سامان خدا دایه هر خونی که خورد از دست طفلان، شیر شد