صائب تبریزی | دیوان اشعار | متفرقات | شماره ۲۱۴
/vâže/
گنجور؛ اشعار فارسی
نالهام ناخن به داغ عندلیبان میزند گریه گرم من آتش در گلستان میزند شمع پا در دامن فانوس پیچید و هنوز شوق بر خاکستر پروانه دامان میزند نیست در جیب دو عالم خونبهای یک سئوال همتم این نغمه بر گوش کریمان میزند عاشقان را جلوه گل درنمی آرد ز جای لاله گاهی ناخنی بر داغ ایشان میزند