صائب تبریزی | دیوان اشعار | متفرقات | شماره ۲۴۶
/vâže/
گنجور؛ اشعار فارسی
یکه تازان جنون چون روی در هامون کنند خاکها در کاسه بیظرفی مجنون کنند بلبلان سوگند بر سی پاره گل خوردهاند کز گلستان شبنم گستاخ را بیرون کنند! حیرتی دارم که چون در روزگار زلف او رسم گردیده است مردم شکوه از گردون کنند سرخ رویی لازم دیبای شرم افتاده است زین سبب پیراهن فانوس را گلگون کنند