صائب تبریزی | دیوان اشعار | متفرقات | شماره ۲۶۳
/vâže/
گنجور؛ اشعار فارسی
مصفا چون شود دل در غبار تن نمیگنجد که چون شد صیقلی آیینه در گلخن نمیگنجد به هم پیچید خرسندی زبان شکوه ما را دگر در حلقه زنجیر ما شیون نمیگنجد کفن شد جامه فانوس از داغ جگرسوزم ز شوخی شعله من در ته دامن نمیگنجد