صائب تبریزی | دیوان اشعار | متفرقات | شماره ۲۷۳
/vâže/
گنجور؛ اشعار فارسی
(جنون از نشأه هشیاری من ننگ میگیرد ز نور توبهام آیینه دل زنگ میگیرد) (هلال عید در قلب شفق دانی چه را ماند؟ چو شمشیری که از خون شهیدان رنگ میگیرد)
/vâže/
گنجور؛ اشعار فارسی
(جنون از نشأه هشیاری من ننگ میگیرد ز نور توبهام آیینه دل زنگ میگیرد) (هلال عید در قلب شفق دانی چه را ماند؟ چو شمشیری که از خون شهیدان رنگ میگیرد)