صائب تبریزی | دیوان اشعار | متفرقات | شماره ۲۸۶
/vâže/
گنجور؛ اشعار فارسی
ز دندان ریختن حرص کهنسالان فزونتر شد لب پرشکوه گردد چون صدف خالی ز گوهر شد کند اقبال دنیا سخت، دلهای ملایم را نمیگیرد به خود نقش نگین چون موم عنبر شد سبکسیرست دولت، پایداری برنمی تابد ازان ظلمت ز آب زندگی رزق سکندر شد