صائب تبریزی | دیوان اشعار | متفرقات | شماره ۲۹
/vâže/
گنجور؛ اشعار فارسی
زهی رخ تو نموداری از بهشت خدا نهال قد تو برهان عالم بالا گرفته راهی عشق از ملال خاطر ماست حباب در گره افکنده کار این دریا خوشا کسی که ازین تنگنای بیحاصل به خاک برد دلی همچو سینه صحرا سیاه روز چو فانوس بیچراغ بود درون پرده چشمی که نیست نور حیا