صائب تبریزی | دیوان اشعار | متفرقات | شماره ۳۰۲
/vâže/
گنجور؛ اشعار فارسی
شود رد خلایق هر که را الله میخواهد نگردد گرد گوهر هیچ کس تا شاه میخواهد به عیاری توان جان بردن از دست فلک بیرون ز دام شیر جستن حیله روباه میخواهد به درد نامرادی صبر کن تا کامران گردی که عیسی خسته میجوید، خضر گمراه میخواهد