صائب تبریزی | دیوان اشعار | متفرقات | شماره ۳۲۱
/vâže/
گنجور؛ اشعار فارسی
اشک ما آتش حل کرده به دامن دارد دانه سوختگان برق به خرمن دارد با کلاه نمد خویش بسازید که شمع تاج بر طرف سر و اشک به دامن دارد آن به سرچشمه مقصود تواند ره برد که دلی تنگتر از چشمه سوزن دارد