صائب تبریزی | دیوان اشعار | متفرقات | شماره ۳۵۰
/vâže/
گنجور؛ اشعار فارسی
سخن چو هر دو لب او به یکدگر میخورد چو رشته غوطه به سرچشمه گهر میخورد سفر گزین که به چشم جهان شوی شیرین عزیز مصر شب و روز این شکر میخورد خوش آن ملال که از آستین مرهمیان نسیم سوده الماس بر جگر میخورد