صائب تبریزی | دیوان اشعار | متفرقات | شماره ۳۶۳
/vâže/
گنجور؛ اشعار فارسی
دلاوران که صف کارزار میشکنند به خون گرم من اول خمار میشکنند هنوز ساقی محجوب ما نمیداند که دلبران ز لب خود خمار میشکنند چه حاجت است به میبزم زهدکیشان را؟ به خون یکدگر اینجا خمار میشکنند