صائب تبریزی | دیوان اشعار | متفرقات | شماره ۳۷۳
/vâže/
گنجور؛ اشعار فارسی
نی اگر از دل پررخنه صدایی نزند راه عشاق ترا هیچ نوایی نزند میزند مار به هر عضو، ولی نی ماری است که به غیر از دل آگاه به جایی نزند خون ما را که دل آهن ازو جوش کند جوهر تیغ محال است که خس پوش کند دل بیطاقت ما صبر ندارد، ورنه حسن از آیینه محال است فراموش کند هیچ نفرین به ازین نیست که عاقل گردد هر که حق نمک عشق فراموش کند