صائب تبریزی | دیوان اشعار | متفرقات | شماره ۴۱۱
/vâže/
گنجور؛ اشعار فارسی
نسیم از چمن و مشک از ختن گوید گل شکفته ازان چاک پیرهن گوید دلم نشست به خون تا به اشک شد همراز کسی به طفل چرا راز خویشتن گوید؟
/vâže/
گنجور؛ اشعار فارسی
نسیم از چمن و مشک از ختن گوید گل شکفته ازان چاک پیرهن گوید دلم نشست به خون تا به اشک شد همراز کسی به طفل چرا راز خویشتن گوید؟