صائب تبریزی | دیوان اشعار | متفرقات | شماره ۴۱۹
/vâže/
گنجور؛ اشعار فارسی
از بس ادب که یافت دل ما ادیب شد بیمار ما ز رنج کشیدن طبیب شد بیدرد و داغ، فکر ترقی نمیکند دل شد یتیم تا سخن من غریب شد بعد از هزار شب که شب وصل داد روی اوقات صرف پاس نگاه رقیب شد