صائب تبریزی | دیوان اشعار | متفرقات | شماره ۴۲۵
/vâže/
گنجور؛ اشعار فارسی
مردم ز حد خویش برون پا نهادهاند راه هزار تفرقه بر خود گشادهاند بسته است روزگار جهان را به کار گل یکسر به فکر باغ و عمارت فتادهاند خواهند عاقبت ز ندامت به سر زدن دستی که ظالمان به تعدی گشادهاند