صائب تبریزی | دیوان اشعار | متفرقات | شماره ۴۳۲
/vâže/
گنجور؛ اشعار فارسی
در دور خط آن سیم ذقن تلخ سخن شد خط ابجد بیرحمی آن غنچه دهن شد شد آتش گل اخگر خاکستر بلبل روزی که گل روی تو پیدا ز چمن شد اخگر نتواند ز گریبان بدر انداخت دستی که گرفتار سر زلف سخن شد