صائب تبریزی | دیوان اشعار | متفرقات | شماره ۴۴۰
/vâže/
گنجور؛ اشعار فارسی
تا صدق طلب خضر من آبله پا بود هر موجهای از ریگ روان قبله نما بود از کشمکش عشق رسیدیم به دولت این اره به فرق سر ما بال هما بود سر داد به صحرا دل دیوانه ما را آن گنج که در گوشه ویرانه ما بود