صائب تبریزی | دیوان اشعار | متفرقات | شماره ۴۴۳
/vâže/
گنجور؛ اشعار فارسی
کدام شوخ که با من سر عتاب ندارد؟ کدام گوشه که چشمم گلی در آب ندارد؟ مرا که تشنه آن لعلم از عتاب چه پروا؟ که میپرست غم از تلخی شراب ندارد
/vâže/
گنجور؛ اشعار فارسی
کدام شوخ که با من سر عتاب ندارد؟ کدام گوشه که چشمم گلی در آب ندارد؟ مرا که تشنه آن لعلم از عتاب چه پروا؟ که میپرست غم از تلخی شراب ندارد